تاريخ : یکشنبه 13 اسفند 1391 | 02:19 | نویسنده : tayebegolzar


جوانی زبادغرورگشت مست/

سرمادرپیرخودرا شکست/

به دوش برگرفت مادرارجمند/

به بالای کوه بلندی فکند/

که تاطعمه گرگ صحرا شود/

مگرعیش ونوشش مهیاشود/

چوآهنگ رفتن نمودی به زیربه درگاه یزدان بنالیدپیر/

که ای کردگار کریم وبزرگ/

جوانم نگردد گرفتار گرگ/

به موسی خطاب آمداز دادگر/

که موسی برومهر مادرنگر/

ببین مهرمادرچه ها میکند/

جفادیده امادعامی کند/

که موسی ازاین مادر دل پریش/

منم مهربانتربه مخلوق خویش/

ولی این بشربی وفایی کند/

ندانسته ازماجدایی کند/

زدرگاه لطفم کجامی روی/ب

یاآشتی کن کجامی روی؟



برچسب‌ها:

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید