<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://tayebegolzar.loxblog.com</title>
<link>https://tayebegolzar.loxblog.com</link>
<description>یک بسیجی ام(پایگاه طیبه حرم مطهر شهدا)</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>خطبه بدون نقطه علی&quot;ع&quot;</title>
<link>https://tayebegolzar.loxblog.com/خطبه-بدون-نقطه-علیع</link>
<guid>https://tayebegolzar.loxblog.com/خطبه-بدون-نقطه-علیع</guid>

<description><![CDATA[
خطبه بدون نقطه علی"ع" الحمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداه و أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً الرِّسالَه، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّه لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.
&nbsp;
&nbsp;
خطبه بدون نقطه علی"ع" الحمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداه و أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً الرِّسالَه، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّه لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً. صَلاه اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَه مُکَرَّرَه مَعدودَه، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَه مُرَدَّدَه ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَه لَکُم، وَ طَهارَه لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَه للهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَه َلکم و رَحمَه. اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا &ndash; رَحِمَکُمُ اللهُ &ndash; لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَه وَ حِراسَه مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها. هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّه وَ عُمدَه. اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ. عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَه أولاکُم، وَ لِلطّاعَه سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَه وَ کَمالَ السَّعادَه، وَ الآلاءَ الدّارَه، وَ الاَحوالَ السّارَّه، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.&lt;br /&gt;&nbsp; (ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن. یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.&lt;br /&gt;&nbsp; شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت. معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید. کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد. بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است. خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی. درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه&nbsp;تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر. او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر). از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را &ndash; و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست &ndash; بشناسید.  برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی) منابع: 1- نهج السّعادة، به نقل از کتاب &laquo;مجموعة ادبیة&raquo; تألیف محی الدّین محمد بن عبد القاهر بن الموصلی الشهروزی کتاب ناقل بخش آغازین خطبه&nbsp; 1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)  2- الصراط المستقیم 3- نهج الایمان (زین الدّین علی بن یوسف بن جبر( 4- بحار الانوار 5- منهاج البراعة&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:48:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>13 آبان تاریخ 3 واقعه بزرگ در ایران</title>
<link>https://tayebegolzar.loxblog.com/13-آبان-تاریخ-3-واقعه-بزرگ-در-ایران</link>
<guid>https://tayebegolzar.loxblog.com/13-آبان-تاریخ-3-واقعه-بزرگ-در-ایران</guid>

<description><![CDATA[
روز 13 آبان که در تقویم به عنوان روز مبارزه با استکبار نام&zwnj;گذاری شده یادآور سه واقعه مهم در تاریخ معاصر ایران است که در سه دوره مختلف رخ داده و به همین دلیل این روز را در تاریخ کشور به عنوان روزی به یادماندنی به ثبت رسانده است.&nbsp;تبعید امام خمینی(ره) به ترکیه در 13 آبان 1343، 13 آبان 1357 که روز دانش&zwnj;آموز نام گرفت و تسخیر لانه جاسوسی در 13 آبان 1358 عنوان این سه واقعه تاریخی است که نمی&zwnj;توان هیچ یک را از نظر اهمیت نسبت به دیگری اولی تر دانست چرا که هر کدام در دوره وقوع تاثیر گذاری خاص خود را داشته و شرایط را به نحوی تغییر داده&zwnj;اند.
تبعید امام خمینی به ترکیه 13 آبان 1343 کاپیتولاسیون یا حق قضاوت کنسولی حقی است که به اتباع بیگانه داده می&zwnj;شود و آنها را ازشمول قوانین کشور مصون ومستثنی می&zwnj;کند؛ درواقع در صورت ارتکاب جرم در خاک کشور، دولت میزبان حق محاکمه آن مجرم را ندارد. کاپیتولاسیون ریشه در استعمار دارد و کشورهای استعمارگران این قانون را به کشورهای ضعیف تحت&zwnj; سلطه تحمیل می&zwnj;کردند؛ کاپیتولاسیون درایران طی معاهده ترکمانچای برای اتباع روسیه به رسمیت شناخته شد و پس ازآن برخی کشورهای استعمارگر دیگر، این امتیاز نامشروع را بعلت ضعف حکومت های قاجاریه کسب کردند؛ اما، کاپیتولاسیون در سال 1306، تحت فشار افکار عمومی و فضای حاکم بر روابط بین&zwnj;الملل پس از جنگ اول جهانی لغو گردید. هنوز بیش از 3 دهه از الغای کاپیتولاسیون نمی&zwnj;گذشت که محمدرضا پهلوی احیاگر مجدد آن شد. کابینه اسدالله علم در سیزدهم مهر سال 1342، به دستور شاه، پیشنهاد آمریکا مبنی&zwnj;بر اعطای مصونیت قضایی به اتباع آمریکایی را به صورت یک لایحه قانونی در هیتت دولت تصویب کرد. چندی بعد این خبر به حضرت امام رسید و ایشان را به خروش و فریاد واداشت به طوری که در4 آبان 1343 ایشان طی نطقی تاریخی به رسوایی این اقدام ننگین پرداختند. فرازهایی از سخنرانی ایشان چنین بود: &laquo; ... دولت با کمال وقاحت از این امر ننگین طرفداری کرد، ملت ایران را از سگ&zwnj;های آمریکایی پست&zwnj;تر کردند. اگر چنانچه کسی یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد، بازخواست از او می&zwnj;کنند؛&zwnj; اگر شاه ایران یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد بازخواست می&zwnj;کنند و اگر چنانچه یک آشپز آمریکایی شاه ایران را زیر بگیرد، مرجع ایران را زیر بگیرد، بزرگترین مقام ایران را زیر بگیرد، هیچ کس حق تعرض ندارد...&raquo;. رژیم که در طول دو سالی که امام قیام کرده بودند، نتوانسته بود با هیچ شیوه&zwnj;ای، ایشان را آرام کند، تنها یک راه پیش پای خود می&zwnj;دید و آن تبعید امام بود. در شب 13 آبان 1343، صدها کماندو به همراه مزدوران ساواک به منزل امام در قم حمله&zwnj;ور شدند ایشان را دستگیر و به تهران منتقل کردند و سپس با یک هواپیمای نظامی ایشان را به ترکیه تبعید کردند. این سرآغار هجرتی بود که 14 سال بعد پیروزی انقلاب اسلامی را به بار آورد. روز دانش&zwnj;آموز 13 آبان 1357 در حالی که انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره) به روزهای سرنوشت سازی نزدیک می&zwnj;شد همه اقشار مردم ایران از زن و مرد و پیر و جوان، سعی در ایفا کردن نقش تاریخی خود و عمل به تکلیف الهی داشتند. در این میان دانش&zwnj;آموزان و نوجوانان شور و حال دیگری داشتند. صبح روز 13 آبان 1357، دانش&zwnj;آموزان در حالی که مدارس را تعطیل کرده بودند، به سمت دانشگاه تهران حرکت کردند تا صدای اعتراض خود را به گوش همگان برسانند. این جوانان پر شور و خداجو، گروه گروه، داخل دانشگاه شدند و به همراه دانشجویان و گروه&zwnj;های دیگری از مردم در زمین چمن دانشگاه اجتماع کردند. ساعت 11 صبح، مأموران،&zwnj; ابتدا چند گلوله گاز اشک&zwnj;آور در میان این جمعیت خروشان پرتاب کردند؛ اما، اجتماع کنندگان در حالی که به سختی نفس می&zwnj;کشیدند، صدای خود را رساتر کرده و با فریاد الله&zwnj;اکبر، لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه افکندند. در این هنگام تیراندازی آغاز شد و جوانان و نوجوانان بی&zwnj;گناه، یکی پس از دیگری، در خون خود غلتیدند. در این روز، 56 نفر شهید و صدها نفر مجروح شدند. حضرت امام(ره) در پیامی به همین مناسبت فرمودند: &laquo;... عزیزان من صبور باشید، که پیروزی نهایی نزدیک است و خدا با صابران است ... ایران امروز جایگاه آزادگان است... من از این راه دور، چشم امید به شما دوخته&zwnj;ام ... صدای آزادی&zwnj;خواهی و استقلال&zwnj;طلبی شما را به گوش جهانیان می&zwnj;رسانم.&raquo; به خاطر گرامیداشت یاد و خاطره شهیدان دانش&zwnj;آموز، این روز در تاریخ انقلاب اسلامی به نام روز دانش&zwnj;آموز نام&zwnj;گذاری شده است. تسخیر لانه جاسوسی ـ روز مبارزه با استکبار جهانی 13 آبان 1358 در ابتدای انقلاب و زمان حکومت دولت موقت با هدف وادار کردن آمریکا به استرداد شاه و اموال ملت ایران، دانشجویان تصمیم به اشغال سفارت آمریکا گرفتند. دانشجویان از دانشگاه&zwnj;های تهران، پلی&zwnj;تکنیک، صنعتی شریف، شهید بهشتی و ... گرد هم آمدند و طی یک راهپیمایی تا سفارت آمریکا از دیوارهای سفارت بالا رفته و علیرغم مقاومت محافظین و آمریکایی&zwnj;ها، سفارت را به تصرف کامل درآوردند. در هنگام تسخیر سفارت، آمریکایی&zwnj;ها به سرعت مشغول نابود کردن بسیاری از اسناد دخالت&zwnj;ها و تجاوزارت و غارت&zwnj;های خود شدند ولی پس از تسخیر سفارت به سرعت از نابودی باقی&zwnj;مانده اسناد جلوگیری شد و بعدها اسنادی که از لانه جاسوسی آمریکا به دست آمده بود چاپ شده و در اختیار همگان قرار گرفت. به محض انتشار این خبر، مردم بسیاری با خشم و انزجار مقابل لانه جاسوسی تجمع کرده و از حرکت دانشجویان حمایت کردند. امام خمینی&zwnj;(ره) نیز در پیامی این حرکت را انقلاب دوم و بزرگ&zwnj;تر از انقلاب اول نامیدند. این حرکت دانشجویان معترض، خشم آمریکایی&zwnj;ها را برانگیخت و آنها که ناتوان از درک ملتی استقلال&zwnj;طلب و آزادی&zwnj;خواه بودند، دست به اقداماتی بر ضد جمهوری اسلامی ایران زدند؛ از آن جمله فشار آوردن به مجامع بین&zwnj;المللی مانند سازمان ملل، سازمان کنفرانس اسلامی، شورای امنیت و ...، ایجاد جو منفی تبلیغاتی علیه دانشجویان مسلمان و برخی اقدامات دیگر از جمله آنهاست. اما پس از بی&zwnj;ثمر ماندن، آنها به اقدامات جدی&zwnj;تری روی آوردند؛ از جمله قطع کامل روابط سیاسی در 20 مهر 1359، حمله نظامی به ایران و تجاوز به خاک کشورمان که به شکست مفتضحانه آنها در صحرای طبس انجامید و نیز محاصره اقتصادی و بلوکه کردن دارای&zwnj;ها و اموال ایران و... که هیچ&zwnj;کدام تاکنون درعزم ملت ایران برای مقابله با ظلم و بی&zwnj;عدالتی جهانی ومنشا اصلی آن در جهان یعنی استکبار جهانی و آمریکا خللی وارد نکرده است. و این&zwnj;گونه نام روز 13 آبان برای همیشه در تاریخ ایران ماندگار شد.
http://aftabnews.ir]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:48:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تاثیرات فرهنگی اجتماعی فیلم سینمایی  ورود اقایان ممنوع</title>
<link>https://tayebegolzar.loxblog.com/تاثیرات-فرهنگی-اجتماعی-فیلم-سینمایی-ورود-اقایان-ممنوع</link>
<guid>https://tayebegolzar.loxblog.com/تاثیرات-فرهنگی-اجتماعی-فیلم-سینمایی-ورود-اقایان-ممنوع</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;

کم نیستند آثاری که به نام هنر و&nbsp; به کام شیطان سعادت ملکوتی انسان را هدف
 قرار داده اند، این زنجیره های افسون گر خداستیز حاصل حیات خبیثه ای هستند
 که ابلیس بر آن قسم یاد کرده است. حال که پیاده نظامان ارتش او تمام قد
 ایستاده اند تا از درون و بیرون حیات طیبه انسانی را مضمحل سازند و با مبارزه با
 سبک زندگی اسلامی صبغه حق را از فطرت انسان بزدایند.
بدین طریق فیلم &quot;ورود آقایان ممنوع&quot; در قالب طنزی جذاب و خوش بیان به راحتی
 دین زدایی از ذائقه ایرانیان مسلمان را رقم زد و جامعه را نه یک گام، بل در چند
 گام به سوی سبک زندگی امریکایی و غربی پیش برد. این فیلم با انگاره های
 لیبرالیستی و سکولار خود روح معنوی جامعه را هدف قرار داده و با پنهان نمودن
 اهداف شوم خویش در حریر خوش آب و رنگ هنر، القای غیرمستقیم ضلالت را
 صورت داده است.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:48:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آیا مردگانی که در قبر هستند می شنوند؟ ایا صدای زندگان به گوششان می رسد؟</title>
<link>https://tayebegolzar.loxblog.com/آیا-مردگانی-که-در-قبر-هستند-می-شنوند-ایا-صدای-زندگان-به-گوششان-می-رسد</link>
<guid>https://tayebegolzar.loxblog.com/آیا-مردگانی-که-در-قبر-هستند-می-شنوند-ایا-صدای-زندگان-به-گوششان-می-رسد</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;برزخ عالمی است که روح انسان پس از مرگ در آنجا به زندگی خود ادامه می دهد، به عبارت دیگر، انسان با مرگ، فقط جسمش می&zwnj;میرد، اما روح او باقی است، آنچه از بین رفتنی است بدن و جسم طبیعی است؛ اما روح از مجردات و غیر مادیات است و باقی است و تا قیامیت کبری برپا نشود، مردم در عالم برزخ می&zwnj;مانند.


قرآن کریم می&zwnj;فرماید: &laquo;و به دنبال آنها برزخی است تا روزی که برانگیخته می&zwnj;شوند.&raquo;[1]&nbsp;و نیز می فرماید: &laquo;عده&zwnj;ای در آن&zwnj;جا درخواست بازگشت به دنیا می&zwnj;کنند تانواقص خویش را جبران کنند.&raquo;[2]&nbsp;و در آیه دیگری می&zwnj;فرماید: &laquo;عده&zwnj;ای به سبب کفر دنیایی و گناهان سنگین خویش، هر صبح و شام به آتش عرضه می&zwnj;شوند.&raquo;[3]&nbsp;که روز و شب از اختصاصات غیرقیامت ؛ مانند دنیا و برزخ است و در قیامت روز و شب وجود ندارد. در برخی آیات، روزی خوردن شهدا در برزخ و آرزو و دعای آنان در حق دوستانشان مطرح است که همگی دالّ بر این است که آنان، از حال زندگان باخبرند و آنجا به زندگی برزخی مشغول هستند و حتی می&zwnj;توانند در زندگی زنده&zwnj;ها تأثیر گذار باشند، و از اعمال خیر دیگران هم بهره ببرند. از منظر روایات نیز چنین حیاتی ثابت است: برای نمونه: وقتی جنگ بدر خاتمه یافت، پیامبر(صلی&zwnj; الله&zwnj; علیه&zwnj; وآله) دستور داد تا جنازه&zwnj;های مشرکان را در چاه&zwnj;ها ریختند و پیامبر(صلی&zwnj; الله&zwnj; علیه وآله&zwnj;) بالای چاه ایستاد و به آنان فرمود: &laquo;آنچه که پروردگارم به من وعده کرده بود، به حق یافتم. آیا شما نیز آنچه را &nbsp;که خداوند وعده داده بود درست و پابرجا یافتید؟ از آن حضرت پرسیدند: آیا آنان سخن شما را می&zwnj;شنوند و درک می&zwnj;کنند؟ فرمود: آری! و اگر اجازه داشتند، پاسخ می&zwnj;دادند.&raquo;[4]&nbsp;علی(علیه&zwnj; الّسلام) نیز وقتی پس از جنگ میان کشتگان قدم می&zwnj;زد، با تعدادی از آنان؛ مانند: کعب بن&zwnj;سوره و طلحه سخن گفت و فرمود: &laquo;کعب را بنشانید، آنان چنین کردند (و نگه داشتند) حضرت فرمود: ای کعب بن&zwnj;سوره، من حقیقتاً آنچه را که پروردگارم وعده داده بود یافتم؟ آیا تو نیز به وعده&zwnj;های پروردگارت رسید؟&raquo; و با طلحه نیز چنین کرد.[5]&nbsp;آن حضرت، هنگام غسل دادن بدن مبارک پیامبر(صلی&zwnj;الله&zwnj;علیه وآله) با او سخن گفت.[6]&nbsp;پیامبر(صلی&zwnj; الله&zwnj; علیه &zwnj;وآله) فرمود:&laquo;هیچ مسلمانی بر قبر برادر مؤمنش که دردنیا او را می&zwnj;شناخت، عبور نمی&zwnj;کند، مگر این که وقتی به او سلام می&zwnj;کند، او را می&zwnj;شناسد و سلام او را جوا ب می&zwnj;دهند.&raquo;[7]&nbsp;ونیز فرمود: &laquo;وقتی کسی را در قبرش می&zwnj;گذارند و بر می&zwnj;گردند و یارانش می روند، او صدای (پا) و نعلین آنان را می&zwnj;شنود.&raquo;[8]&nbsp;روایات مختلف دیگری که همگی دلیل بر این است که مردگان ممکن است به اذن خدا، صدای زندگان را بشنوند. علی(علیه &zwnj;السلام) می فرماید: &laquo;مردم خوابند، وقتی می&zwnj;میرند بیدار می&zwnj;شوند.&raquo;[9]&nbsp;لذا مرده از زنده شنواتر و آگاه&zwnj;تر است. رسول اکرم(صلی &zwnj;الله &zwnj;علیه &zwnj;وآله) فرمود: &laquo;کسی که نزد قبرم، بر من سلام کند می&zwnj;شنوم&raquo;[10]&nbsp;گواه این روایات، آیاتی است که هم&zwnj;اکنون بر ضریح پیامبر(صلی&zwnj; الله &zwnj;علیه &zwnj;وآله&zwnj;) نوشته شده است: &laquo;لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ ... إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى&raquo;؛ &laquo;صدایتان را از صدای نبی(صلی&zwnj; الله &zwnj;علیه &zwnj;وآله&zwnj;) بالاتر نبرید... و کسانی&nbsp; که صدای خویش را در محضر پیامبر(صلی&zwnj; الله علیه &zwnj;وآله) پایین می&zwnj;آورند، خداوند دل&zwnj;های آنان را با تقوا، آزموده است.&raquo;[11]&nbsp;امام مالک، در مسجد النبی(صلی&zwnj; الله&zwnj; علیه &zwnj;واله) با منصور دوانیقی مناظره می&zwnj;کرد، وقتی منصور صدای خود را بالا برد، مالک گفت: منصور! صدای خود را پایین بیاور، اینجا محضر پیامبر است؛ سپس به او امر می کند که رو به قبر پیامبر(صلی &zwnj;الله&zwnj; علیه وآله) دعا کند.&raquo;
ازدیگر ادلّه اثبات این مسأله عبارتنداز:
1. دستور به تلقین مردگان پس از دفن و برگشتن مردم؛
2. دستور به زیارت اهل قبور؛
3. دستور خداوند به پیامبر که نزد قبر منافقان درنگ نکند[12]&nbsp;(مفهوم آن جواز ایستادن نزد قبر مؤمن است)؛
4. سلام&zwnj;های مختلف، هنگام زیارت انبیا و اولیای الهی؛
5. سیره مسلمانان، پیامبر (صلی &zwnj;الله&zwnj; علیه &zwnj;وآله&zwnj;) ، و اصحاب و اهل&zwnj;بیت(علیهم&zwnj; السلام) است که گاهی در قبرستان، مردگان را به صورت دسته جمعی خطاب می&zwnj;کردند. پس پرواضح است که مردگان صدای زنده&zwnj;ها را می&zwnj;شنوند، چه رسد به انبیا و اولیای الهی، خصوصاً پیامبر گرامی اسلام که شاهد و ناظر امت خویش است و روز قیامت شهادت خواهد داد،[13]&nbsp;چرا که شاهد بدون تحمل شهادت، امکان شهادت برای او نیست.

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;


پی&zwnj;نوشت&zwnj;ها:
[1]&nbsp;&laquo;وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ&raquo;، مؤمنون (23، 101).


[2]&nbsp;&laquo;رَبِّ ارْجِعُونِ &nbsp;لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَکْتُ&raquo;، مؤمنون 23: 100.


[3]&nbsp;&laquo;النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ&raquo;، غافر (40: 46).


[4]&nbsp;سیره ابن شام، ج 1، ص 634، ذیل حوادث بدر؛ صحیح بخاری، ح968.


[5]&nbsp;بحارالانوار، ج6، ص255


[6]&nbsp;نهج البلاغه، کلام 235، ص228، تحقیق محمد عبده.


[7]&nbsp;تفسیر ابن کثیر، ج3، ص447.


[8]&nbsp;صحیح بخاری، ج2، ص 92؛ صحیح مسلم، ج8، ص161.


[9]&nbsp;شرح اصول کافی، ج9، ص180.


[10]&nbsp;امالی شیخ طوسی، ص167.


[11]&nbsp;حجرات 49: 2و 3.


[12]&nbsp;&laquo;ولاتقم علی قبره ابدا&raquo;،توبه (9: 84).


[13]&nbsp;&laquo;ویکون الرسول علیکم شهیدا&raquo;، بقره (143:2)



&nbsp;
منبع: پرسش و پاسخ، مؤسسه آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی.
&nbsp;
&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:48:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شبهات دینی خود را از ما بپرسید؟؟؟؟</title>
<link>https://tayebegolzar.loxblog.com/شبهات-دینی-خود-را-از-ما-بپرسید</link>
<guid>https://tayebegolzar.loxblog.com/شبهات-دینی-خود-را-از-ما-بپرسید</guid>

<description><![CDATA[

با سلام خدمت دوستان گرامی. 
&nbsp;
یکی از اهداف &nbsp;این وب
 پاسخ گویی به شبهات دیشماست. 
لطفا سوالات خود را در قسمت نظرات وبلاگ قرار
 داده تا به لطف پروردگار در اولین فرصت پاسخ گوی شما
 دوستان گرامی باشیم.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:48:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>پاسخ به سوال (2)- آیا خدا عادل است وقتی دختران در 9 سالگی مکلف می شوند؟</title>
<link>https://tayebegolzar.loxblog.com/پاسخ-به-سوال-2--آیا-خدا-عادل-است-وقتی-دختران-در-9-سالگی-مکلف-می-شوند</link>
<guid>https://tayebegolzar.loxblog.com/پاسخ-به-سوال-2--آیا-خدا-عادل-است-وقتی-دختران-در-9-سالگی-مکلف-می-شوند</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;چرا دختران باید در 9 سالگی که اوج بچگی و کوچکی شونه به سن تکلیف برسند، در حالی که پسران در
 15 سالگی. آیا با عدالت خدا سازگاری دارد؟؟
&nbsp;
بلوغ شرعی بر اساس بلوغ طبیعی است و در همه مناطق جهان دختران زودتر به بلوغ طبیعی می رسند و
 فعالیت غدد جنسی در آنان قبل از پسران آغاز می شود. علاوه بر این عقل(قوه شناختی) دختران پیش از
 پسران شکوفا می شود و یکی از نشانه هایش به سخن در آمدن دختران قبل از پسران است و دستگاه
 فکری دختران زودتر از پسران بکار می افتد. در نتیجه دختران زودتر به سن بلوغ می رسند، نه تنها بی
 عدالتی خداوند (العیاذ بالله) نیست بلکه عنایت خدا به دختران است چرا که برنامه احکام اسلامی رساندن
 انسان به سعادت و کمال است و زمانی متوجه انسان می شود که اولا قابلیت دریافت داشته باشد و ثانیا
 بتواند آن را در زندگی بکار گیرد. خداوند این عنایت ویژه را به دختران داشته که توانسته اند زودتر از پسران
 برنامه های تربیتی و احکام را دریافت کنند و زودتر از پسران به کمال برسند.  




آیا هنوز هم قائلید که خداوند عادل نیست....]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:48:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بشارت در معراج</title>
<link>https://tayebegolzar.loxblog.com/بشارت-در-معراج</link>
<guid>https://tayebegolzar.loxblog.com/بشارت-در-معراج</guid>

<description><![CDATA[
بشارت خداوند به وجود حضرت فاطمه سلام الله علیها در معراج
پیش از تولّد حضرت فاطمه سلام الله علیها، خداوند در معراج، بشارت تولّد ایشان را به نبی خاتم صلّی الله علیه و آله و سلم داده و فرموده بود:
یا مُحَمَّد! إِنَّ اللهَ تَعَالَی یبَشِّرُكَ بِفَاطِمَةَ مِنْ خَدِیجَةَ بِنْتِ خُوَیلِدٍ...؛
ای پیامبر! خداوند [ولادت] فاطمه را از خدیجه، دختر خویلد به تو بشارت می دهد.
بشارت پیامبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلم به وجود مقدّس حضرت فاطمه سلام الله علیها، آن هم در معراج، خود به تنهایی گویای اهمّیت موضوع تولّد ایشان است و می توان به جرئت گفت كه این مسئله، یكی از مسائل حیاتی دنیای اسلام و مسلمانان بوده كه از طرف خداوند در آن موقعیت به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلم نوید داده شد. نكته دیگر در این حدیث، این است كه خداوند نام مبارك فاطمه را نیز پیش از ولادت برای او تعیین كرده است. در مورد نام فاطمه وجه تسمیه های مختلفی بیان شده؛ از جمله رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
لِاَنّها فُطِمَتْ هِی وَ شیعتُها و ذُرّیتُها مِنَ النّار؛
زیرا او، شیعیان و ذُرّیه اش را از آتش باز داشته و بركنار شده اند.
&nbsp;
&nbsp;
http://www.darolershad.org]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:48:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>حضرت زهرا علیهاالسلام از منظر امیرالمومنین ع</title>
<link>https://tayebegolzar.loxblog.com/حضرت-زهرا-علیهاالسلام-از-منظر-امیرالمومنین-ع</link>
<guid>https://tayebegolzar.loxblog.com/حضرت-زهرا-علیهاالسلام-از-منظر-امیرالمومنین-ع</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;حضرت علی علیه السلام در ضمن پاسخ به نامه معاویه می&zwnj;نویسد: &laquo;دختر پیامبر صلی الله علیه و آله همسر من است كه گوشت او با خون و گوشت من در هم آمیخته است. نوادگان حضرت احمد(صلی الله علیه و آله)، فرزندان من از فاطمه علیهاالسلام هستند، كدامیك از شما سهم و بهره&zwnj;ای چون من دارا هستید.&raquo;
&nbsp;
حضرت علی علیه السلام بعد از شهادت فاطمه خطاب به ایشان فرمودند:&laquo;بِمَنِ العَزاء&zwnj; یا بِنتِ مُحمد؟ كنت بِكِ اتعزی فَفیم العَزاء من بعدك؟&raquo;؛ به چه چیزی آرامش یابم ای دختر محمد؟ من به وسیله تو تسکین می&zwnj;یافتم؛ بعد از تو به چه چیزی آرامش یابم؟
&nbsp;
هنگام ارتحال بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه و بیان وصایا و حلالیت ایشان حضرت در پاسخ می&zwnj;گوید: &laquo; پناه به خدا، تو داناتر و پرهیزكارتر و گرامی&zwnj;تر و نیكوكارتر از آنی كه به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را مورد نكوهش قرار دهم. دوری از تو و احساس فقدانت بر من گران خواهد بود، ولی گریزی از آن نیست. به خدا قسم با رفتنت مصیبت رسول خدا را بر من تازه نمودی، یقینا مصیبت تو بزرگ است مصیبتی كه هیچ چیز و هیچ كس نمی&zwnj;تواند به انسان دلداری دهد و هیچ چیز نمی&zwnj;تواند جایگزین آن شود.&raquo;
&nbsp;
&laquo;خدا چنین خواست كه او زودتر از دیگران به رسول خدا بپیوندد، پس از او شكیبایی من به پایان رسیده و خویشتن&zwnj;داری از دست رفته، اما آنچنان كه در جدایی تو صبر كردم در مرگ دخترت نیز جز صبر چاره&zwnj;ای ندارم شكیبایی بر من سخت است. پس از او آسمان و زمین در نظرم زشت می&zwnj;نماید و هیچ گاه اندوه دلم نمی&zwnj;گشاید. چشمم بی&zwnj;خواب، و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربه&zwnj;ای بود كه دل را خسته و غصه&zwnj;ام را پیوسته گردانید و چه زود جمع ما را به پریشانی كشانید&hellip;
&nbsp;
تبیان]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:48:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>خلاصه ای از زندگی پیامبر نور و رحمت ص</title>
<link>https://tayebegolzar.loxblog.com/خلاصه-ای-از-زندگی-پیامبر-نور-و-رحمت-ص</link>
<guid>https://tayebegolzar.loxblog.com/خلاصه-ای-از-زندگی-پیامبر-نور-و-رحمت-ص</guid>

<description><![CDATA[
مقدمه
زندگي حضرت محمد (ص) از صدر اسلام مورد توجه و اهتمام مسلمانان قرار داشته است ؛ با اينهمه ، روايات بي&zwnj;شمار موجود در بيشتر جزئيات همداستان نيستند و به ويژه آگاهيهاي ما در باب زندگي آن بزرگوار ، پيش از بعثت ، به تفصيل شرح سيرة ايشان پس از بعثت نيست . به هر حال ، آنچه از مطالعه و بررسي زندگي وي در طول 63 سال در ذهن نقش مي&zwnj;بندد، بازتابي از تصوير ظهور پيامبري الهي و سرگذشت شخصيتي است كه با پشت سر نهادن دشواريهاي بسيار ، بي&zwnj;هيچ خستگي و نااميدي به اصلاح جامعه ، دست زد و توانست جزيره العرب را متحد كند و آمادة گستردن اسلام در بيرون از مرزهاي عربستان شود و از آن مهم تر ديانتي را بنياد نهد كه اينك يكي از مهم&zwnj;ترين اديان جهان به شمار مي&zwnj;رود .
از تولد تا بعثت
تولد حضرت محمد ( ص) بنابر بسياري از روايات در 17 ربيع الاول عام&zwnj;الفيل ( 570 م ) ، يا به روايتي 12 همان ماه در تقويم عربي روي داد . پدر پيامبر&zwnj;(ص)&zwnj;، عبدالله فرزند عبدالمطلب و مادرش آمنه دختر وهب و هر دو از قبيلة بزرگ قريش بودند ؛ قبيله&zwnj;اي كه بزرگان آن از نفوذ فراواني در مكه برخوردار بودند و بيشتر به بازرگاني اشتغال داشتند . عبدالله ، پدر پيامبر (ص) اندكي پيش از تولد فرزندش براي تجارت با كارواني به شام رفت و در بازگشت بيمار شد و درگذشت . بنابر رسمي كه در مكه رايج بود ، محمد (ص) را به زني به نام حليمه سپردند تا در فضاي ساده و پاك باديه پرورش يابد . وي 6 ساله بود كه همراه مادر براي ديدار خويشان به يثرب ( مدينه ) رفت&zwnj;، اما آمنه نيز در بازگشت ، بيمار شد و درگذشت و او را در ابواء ـ نزديك مدينه ـ به خاك سپردند. محمد ( ص) از اين پس در كنف حمايت جدش عبدالمطلب قرار گرفت ، اما او نيز در 8سالگي وي درگذشت و سرپرستي محمد ( ص) بر عهدة عمويش ابوطالب گذارده شد. ابوطالب در سرپرستي برادرزاده اش كوششي بليغ مي كرد . در سفري تجارتي به شام او را با خود همراه برد و هم در اين سفر ، راهبي بَحيرا نام ، نشانه هاي پيامبري را در او يافت و ابوطالب را از آن امر مطلع ساخت. از وقايع مهم پيش از ازدواج پيامبر ( ص ) ، شركت در پيماني به نام &laquo; حلف الفضول &raquo; است كه در آن جمعي از مكيان تعهد كردند &laquo; از هر مظلومي حمايت كنند و حق او را بستانند &raquo; . پيماني كه پيامبر (ص) بعدها نيز آن را مي&zwnj;ستود و مي&zwnj;فرمود اگر بار ديگر او را به چنان پيماني باز خوانند ، به آن مي&zwnj;پيوندد.
&nbsp;
مقدمه
زندگي حضرت محمد (ص) از صدر اسلام مورد توجه و اهتمام مسلمانان قرار داشته است ؛ با اينهمه ، روايات بي&zwnj;شمار موجود در بيشتر جزئيات همداستان نيستند و به ويژه آگاهيهاي ما در باب زندگي آن بزرگوار ، پيش از بعثت ، به تفصيل شرح سيرة ايشان پس از بعثت نيست . به هر حال ، آنچه از مطالعه و بررسي زندگي وي در طول 63 سال در ذهن نقش مي&zwnj;بندد، بازتابي از تصوير ظهور پيامبري الهي و سرگذشت شخصيتي است كه با پشت سر نهادن دشواريهاي بسيار ، بي&zwnj;هيچ خستگي و نااميدي به اصلاح جامعه ، دست زد و توانست جزيره العرب را متحد كند و آمادة گستردن اسلام در بيرون از مرزهاي عربستان شود و از آن مهم تر ديانتي را بنياد نهد كه اينك يكي از مهم&zwnj;ترين اديان جهان به شمار مي&zwnj;رود .
از تولد تا بعثت
تولد حضرت محمد ( ص) بنابر بسياري از روايات در 17 ربيع الاول عام&zwnj;الفيل ( 570 م ) ، يا به روايتي 12 همان ماه در تقويم عربي روي داد . پدر پيامبر&zwnj;(ص)&zwnj;، عبدالله فرزند عبدالمطلب و مادرش آمنه دختر وهب و هر دو از قبيلة بزرگ قريش بودند ؛ قبيله&zwnj;اي كه بزرگان آن از نفوذ فراواني در مكه برخوردار بودند و بيشتر به بازرگاني اشتغال داشتند . عبدالله ، پدر پيامبر (ص) اندكي پيش از تولد فرزندش براي تجارت با كارواني به شام رفت و در بازگشت بيمار شد و درگذشت . بنابر رسمي كه در مكه رايج بود ، محمد (ص) را به زني به نام حليمه سپردند تا در فضاي ساده و پاك باديه پرورش يابد . وي 6 ساله بود كه همراه مادر براي ديدار خويشان به يثرب ( مدينه ) رفت&zwnj;، اما آمنه نيز در بازگشت ، بيمار شد و درگذشت و او را در ابواء ـ نزديك مدينه ـ به خاك سپردند. محمد ( ص) از اين پس در كنف حمايت جدش عبدالمطلب قرار گرفت ، اما او نيز در 8سالگي وي درگذشت و سرپرستي محمد ( ص) بر عهدة عمويش ابوطالب گذارده شد. ابوطالب در سرپرستي برادرزاده اش كوششي بليغ مي كرد . در سفري تجارتي به شام او را با خود همراه برد و هم در اين سفر ، راهبي بَحيرا نام ، نشانه هاي پيامبري را در او يافت و ابوطالب را از آن امر مطلع ساخت. از وقايع مهم پيش از ازدواج پيامبر ( ص ) ، شركت در پيماني به نام &laquo; حلف الفضول &raquo; است كه در آن جمعي از مكيان تعهد كردند &laquo; از هر مظلومي حمايت كنند و حق او را بستانند &raquo; . پيماني كه پيامبر (ص) بعدها نيز آن را مي&zwnj;ستود و مي&zwnj;فرمود اگر بار ديگر او را به چنان پيماني باز خوانند ، به آن مي&zwnj;پيوندد.
شهرت محمد (ص) به راستگويي و درستكاري چنان زبانزد همگان شده بود كه &laquo; امين &raquo; لقب گرفت و همين صداقت و درستي توجه خديجه دختر خويلد را جلب كرد و او را با سرماية خويش براي تجارت به شام فرستاد ؛ سپس چنان شيفتة درستكاري &laquo; محمد امين&zwnj;&raquo; شد كه خود براي ازدواج با وي گام پيش نهاد ، در حالي كه بنابر مشهور ، دست&zwnj;كم 15 سالي از او بزرگ&zwnj;تر بود . خديجه براي محمد ( ص ) همسري فداكار بود و تا زماني كه حيات داشت ، پيامبر همسر ديگري برنگزيد . او براي پيامبر ( ص ) فرزنداني آورد كه پسران همگي در كودكي در گذشتند و در ميان دختران ، از همه نامدارتر ، حضرت فاطمه&zwnj;( ع) است . از جزئيات اين دوره از زندگي پيامبر ( ص) تا زمان بعثت آگاهي چنداني در دست نيست ؛ جز آنكه مي دانيم نزد مردمان به عنوان فردي اهل تأمل و تفكر شناخته شده ، و از خوي و رفتارهاي ناپسند قوم خود سخت ناخشنود بود . از آداب و رسوم زشت آنان چشمگيرتر از همه بت پرستي بود و پيامبر (ص) از آن روي بر مي&zwnj;تافت . محمد (ص) اندكي پيش از بعثت ، دير زماني را به تنهايي در غار حرا، در كوهي نزديك مكه به سر مي&zwnj;برد و زمان را به خاموشي و انديشه مي&zwnj;گذرانيد.
از بعثت تا هجرت
گفته&zwnj;اند نخستين نشانه&zwnj;هاي بعثت پيامبر (ص) به هنگام 40 سالگي او ، رؤياهاي صادقه بوده است، اما آنچه در سيره به عنوان آغاز بعثت شهرت يافته ، شبي در ماه رمضان ، يا ماه رجب است كه فرشتة وحي در غار حرا بر پيامبر (ص) ظاهر شد و بر او نخستين آيات سورة علق را برخواند . بنابر روايات ، پيامبر (ص) به شتاب به خانه بازگشت و خواست كه او را هر چه زودتر بپوشانند. گويا براي مدتي در نزول وحي وقفه&zwnj;اي ايجاد شد و همين امر پيامبر&zwnj;(ص ) را غمناك ساخته بود ، ولي اندكي بعد فرشتة وحي باز آمد و آن حضرت را مامور هدايت قوم خود و اصلاح جامعه از فسادهاي ديني و اخلاقي و پاك گردانيدن خانة خدا از بتان ، و دلهاي آدميان از خدايان دروغين كرد .
پيامبر (ص) دعوت به توحيد را نخست از خانوادة خود آغاز كرد و اول كسي كه به او ايمان آورد ، همسرش خديجه ، و از مردان ، پسر عمويش علي بن ابي طالب ( ع) بود كه در آن هنگام سرپرستي او را پيامبر (ص) بر عهده داشت. در منابع فرق گوناگون اسلامي&zwnj;، از برخي ديگر همچون ابوبكر و زيدبن حارثه ، به عنوان نخستين گروندگان به اسلام نام برده اند، اما بايد در نظر داشت كه اين موضوع براي مسلمانان در گرايشهاي مذهبي گوناگون پيوسته افتخاري بود و بعدها به زمينه اي براي منازعات كلامي ميان آنان تبديل شد . هر چند دعوت آغازين بسيار محدود بود ، ولي شمار مسلمانان رو به فزوني داشت و چندي برنيامد كه گروه اسلام آورندگان به اطراف مكه مي&zwnj;رفتند و با پيامبر (ص) نماز مي&zwnj;گزاردند.
3 سال پس از بعثت، پيامبر(ص) دستور يافت تا همگان را از خاندان قريش گرد آورد و دعوت توحيد را در سطحي گسترده&zwnj;تر مطرح سازد . پيامبر (ص) بدين كار دست زد ، اما دعوتش اجابتي چندان نيافت و بر شمار اسلام آورندگان قريش نيفزود. بايد گفت با آنكه اشراف مكه دعوت جديد را كه بر وحدانيت خدا و برابري انسانها تاكيد بسيار داشت ، بر نمي&zwnj;تافتند ، اما فرودستان و بي&zwnj;چيزان ، دين جديد را با دل و جان پذيرا بودند و گروه گروه به آن مي گرويدند و برخي از ايشان همچون عمار ياسر و بلال حبشي بعدها از بزرگان صحابه شدند . رفتار قريشيان و به طور كلي مشركان مكه اگر چه نخست با ملايمت و بيشتر با بي&zwnj;اعتنايي همراه بود ، ولي چون بدگويي از بتان و از آيين و رسوم پدران آنان فزوني يافت ، قريشيان بر پيامبر ( ص) و مسلمانان سخت گرفتند و خاصه ابوطالب عموي پيامبر ( ص) را كه جداً از او حمايت مي&zwnj;كرد ، براي آزار پيامبر (ص) در تنگنا قرار دادند . از يك سو تعرض قريشيان و ديگر قبايل به مسلمانان و شخص پيامبر&zwnj;(ص) فزوني مي گرفت و از ديگر سو در صفوف قريشيان نسبت به مخالفت با پيامبر (ص) يا حمايت از او ، دو دستگي پديد آمد .
سختگيري مشركان چندان شد كه پيامبر (ص) عده&zwnj;اي از اصحاب را امر كرد تا به حبشه هجرت كنند و به نظر مي&zwnj;رسد كه برخي از اصحاب نيز ميان حبشه و حجاز در رفت و آمد بوده اند . در سال ششم بعثت ، سرانجام قريشيان پيماني نهادند تا از ازدواج يا خريد و فروش با خاندان عبدالمطلب بپرهيزند . آنان پيمان خويش را بر صحيفه&zwnj;اي نوشتند و به ديوار كعبه آويختند. از آن سوي ، ابوطالب و كساني ديگر از خاندان او نيز همراه پيامبر&zwnj;(ص) و خديجه به دره&zwnj;اي مشهور به &laquo; شعب &raquo; ابوطالب ، پناه بردند و تا جايي كه ممكن بود ، نه كسي به آنجا مي آمد و نه خود از آن بيرون مي شدند . سرانجام ، پس از آنكه خطوط آن صحيفه را موريانه از ميان برده بود ، قريشيان پذيرفتند كه مخالفان را رها كنند و از محاصره ايشان دست بردارند ( سال 10 بعثت ) . بدين سان پيامبر (ص) و خاندان او از تنگنا رهايي يافتند. اندكي پس از خروج پيامبر (ص) از شعب ، دو تن از نزديك&zwnj;ترين ياورانش ، خديجه و ابوطالب وفات يافتند.
با وفات ابوطالب ، پيامبر (ص) يكي از جدي&zwnj;ترين حاميان خود را از دست داد و مشركان با فرصت به دست آمده بر اذيت و آزار پيامبر (ص) و مسلمانان افزودند ، كوشش پيامبر&zwnj;( ص ) براي دعوت ساكنان خارج مكه ، به ويژه طايف ، به جايي نرسيد و او آزرده خاطر و ناآسوده به مكه بازگشت. سرانجام ، توجه پيامبر (ص) به شهر يثرب جلب شد كه شهري مستعد براي دعوت اسلام بود . در آن شهر دو قبيلة اصلي ، يعني اوس و خزرج ، بيشتر اوقات با هم در جنگ و ستيز بودند و از كسي كه ايشان را به آشتي و دوستي دعوت كند ، استقبال مي&zwnj;كردند . پيامبر (ص) اتفاقاً 6 تن از خزرجيان را در موسم حج ديد و اسلام را بر ايشان عرضه كرد و آنان چون به شهر خويش بازگشتند ، به تبليغ دعوت پرداختند. سال بعد ، يعني در سال 12 بعثت ، تني چند از اوس و خزرج ، به خدمت پيامبر (ص) آمدند و در عقبه ، دره&zwnj;اي در نزديكي مكه ، با آن حضرت بيعت كردند و پيامبر (ص) نماينده اي براي ترويج و تعليم اسلام با آنان همراه كرد . اين بيعت نخستين پاية حكومتي شد كه پيامبر (ص) در يثرب بنياد نهاد . سال بعد نيز شمار بيشتري از يثربيان با پيامبر ( ص) بيعت كردند و گويا در يثرب جز گروه اندكي نمانده بود كه به اسلام در نيامده باشند . گرچه اين مذاكرات پنهاني بود ، ولي قريشيان بدان آگاهي يافتند و پس از شور دربارة رسيدگي به كار پيامبر ( ص) و مسلمانان ، بر آن شدند كه از همة تيره&zwnj;هاي قريش كساني گرد آيند و شبانه پيامبر (&zwnj;ص) را بكشند تا خون او برگردن كسي نيفتد . پيامبر (ص) كه از اين توطئه آگاه شده بود ، حضرت علي (ع) را بر جاي خويش نهاد و خود به شتاب ، در حالي كه ابوبكر نيز با او همراه شده بود ، به سوي يثرب روان شد.
&nbsp;
از هجرت تا رحلت پیامبر اکرم (ص)
&nbsp;خروج پيامبر (ص) از مكه كه از آن به هجرت تعبير شده ، نقطة عطفي در تاريخ زندگي آن حضرت و نيز تاريخ اسلام است ؛ زيرا از آن پس پيامبر (ص) ، تنها مشركان را به دوري از بت پرستي و ايمان به خداي يگانه فرا نمي&zwnj;خواند ، بلكه ديگر در رأس حكومتي قرار گرفته بود كه مي&zwnj;بايست بر مبناي شريعتي آسماني جامعه&zwnj;اي نوين بنا نهد ؛ اما اينكه برخي از نويسندگان برآنند كه پيامبر (ص) در مدينه رسالت و دعوت و تبليغ را رها كرد ، درست نيست و پيامبر (ص) هرگز اين نقش را از دست ننهاد . گسيل داشتن كساني براي تبليغ اسلام به ميان قبايل و ارسال دعوتها به فرمانروايان كشورها مؤيد اين معني است. هجرت پيامبر (ص) از مكه به مدينه ، نزد مسلمانان با اهميت بسيار تلقي شد ، تا بدانجا كه مبدا تاريخ ايشان قرار گرفت و اين خود نشان دهندة برداشتي است كه اعراب از هجرت پيامبر (ص) به عنوان يك مرحلة نوين داشتند . سرانجام پيامبر&zwnj;(ص) در ماه ربيع الاول سال 14 بعثت به يثرب رسيد ؛ شهري كه از آن پس به نام آن حضرت ، مدينه الرسول يا به اختصار مدينه نام گرفت . آن حضرت نخست در جايي بيرون شهر ، به نام قبا درنگ فرمود و يثربيان به استقبال او شتافتند . پس از چند روزي ، به شهر در آمد و در قطعه زميني خشك ، مسجدي به دست خود و اصحاب و يارانش بنا كرد كه بنياد مسجد النبي كنوني در مدينة منوره است.
روز به روز بر شمار مهاجران افزوده مي&zwnj;شود و انصار ـ كه اينك به ساكنان پيشين يثرب اطلاق مي&zwnj;شد ـ آنان را در منزل خويش جاي مي دادند . پيامبر (ص) ، نخست ميان انصار و مهاجران پيمان برادري برقرار كرد و خود علي بن ابي طالب (ع) را به برادري برگرفت. عده اي اندك نيز بودند كه اگرچه به ظاهر ادعاي اسلام مي&zwnj;كردند ، ولي به دل ايمان نياورده بودند ، و اينان را &laquo; منافقين &raquo; مي ناميدند . مدتي پس از ورود به مدينه ، پيامبر (ص) با اهالي شهر ، حتي يهوديان پيماني بست تا حقوق اجتماعي يكديگر را رعايت كنند. چندي بعد قبلة مسلمانان از بيت المقدس به سوي كعبه تغيير يافت و هويت مستقل براي اسلام تثبيت شد . در سال نخستين هجرت ، مسلمانان با مشركان مكه برخوردي جدي پيدا نكردند و برخوردها از سال دوم آغاز شد&zwnj;. در واقع بيشتر اوقات پيامبر (ص) در دوران پس از هجرت به حفاظت از جامعة كوچك مسلمانان مدينه و گسترش حوزة نفوذ اسلام گذشت . پيامبر (ص) و مسلمانان نخست مي&zwnj;بايست مشركان را به اسلام مي خواندند ، يا خطر هجوم و حملة دائمي ايشان را دفع مي كردند . متدينان به اديان ديگر ، به ويژه يهود ، گويا نخست روابطي دوستانه با پيامبر&zwnj;(ص) و مسلمانان داشتند ، يا دست كم چنين وانمود مي&zwnj;كردند ، ولي اندكي بعد از در دشمني و ستيز در آمدند و گاه حتي با دشمنان پيامبر (ص) دست ياري دادند . به هر حال ، در تحليل رفتار پيامبر (ص) و مسلمانان با آنان ، بايد مواضع ايشان را در قبال مشكلات و خطراتي كه جامعة مسلمانان را تهديد مي&zwnj;كرد ، در نظر آورد و تقابلي كه احياناً در اين ميان ديده مي&zwnj;شود ، به هيچ روي نبايد به نزاعهاي مذهبي و جز آن تعبير شود ؛ چه ، آيات فراواني در قرآن كريم و هم بسياري رفتارهاي پيامبر (ص) ، حاكي از احترام نسبت به متدينان واقعي به اديان آسماني ، و نشان دهندة يكي بودن اساس آنهاست .
در سال 2 ق ، مهم&zwnj;ترين برخورد نظامي مسلمانان و مشركان مكه پيش آمد : در نبردي كه به بدر مشهور شد ، با آنكه عدة مسلمانان كمتر از مكيان بود ، توانستند پيروزي را از آن خود كنند و از مشركان بسياري كشته و اسير شدند و ديگران نيز گريختند. پيروزي در بدر ، به مسلمانان روحيه بخشيد ، اما در مكه همگي داغدار و خشمگين از شكست ، و در انديشة انتقام بودند . از آن سوي نخستين درگيري مسلمانان با يهوديان بني&zwnj;قينقاع كه در بيرون مدينه سكني داشتند ، اندكي پس از بدر پديد آمد و يهوديان ناچار عقب نشستند و آن ناحيه را به مسلمانان دادند.
در سال 3 ق ، قريشيان از قبايل متحد خود بر ضد مسلمانان ياري خواستند و با لشكري مجهز به فرماندهي ابوسفيان ، به سوي مدينه به راه افتادند. پيامبر (ص) نخست قصد داشت در مدينه بماند ، ولي سرانجام بر آن شد تا براي مقابله با لشكر مكه از شهر بيرون رود . در جايي نزديك كوه احد ، دو لشكر با يكديگر رو به رو شدند و با اينكه نخست پيروزي با مسلمانان بود ، ولي با ترفندي كه خالد بن وليد به كاربرد و با استفاده از غفلت گروهي از مسلمانان ، مشركان از پشت هجوم بردند و به كشتار آنان پرداختند . در اين جنگ حمزه عموي پيامبر ( ص) به شهادت رسيد ، پيامبر (ص) خود زخم برداشت و شايعة كشته شدن او نيز موجب تضعيف روحية مسلمانان شد . مسلمانان غمگين به مدينه بازگشتند و آيات قرآن كه در اين واقعه نازل شد ، در بر دارندة تسليت بر مسلمانان است.
در سال 4 ق چند درگيري پراكنده با قبايل اطراف مدينه پيش آمد كه ديانت جديد را به سود خود نمي&zwnj;ديدند و ممكن بود با يكديگر متحد شده ، به مدينه هجوم آوردند . دو حادثة رجيع و بئر معونه كه طي آن مبلغان مسلمان توسط جنگجويان قبايل متحد كشته شدند ، نشان از همين اتحاد ، و نيز تلاش پيامبر (ص) براي گسترش اسلام در مدينه دارد. در اين سال يكي از مهم&zwnj;ترين درگيريهاي پيامبر (ص) با قومي از يهود مدينه به نام بني نضير پيش آمد كه پيامبر (ص) با ايشان به مذاكره پرداخت و يهوديان قصد جان او را كردند ، اما سرانجام ناچار شدند از آن منطقه كوچ كنند.
در سال بعد پيامبر (ص) و مسلمانان به حدود مرزهاي شام در جايي به نام دومه الجندل رفتند ؛ وقتي سپاه اسلام به آنجا رسيد ، دشمن گريخته بود و پيامبر (ص) و مسلمانان به مدينه بازگشتند. سال 5 ق به پايان نرسيده بود كه خطر بسيار بزرگي پيامبر (ص) و مسلمانان را تهديد كرد . قريشيان مكه و يهوديان رانده شدة بني&zwnj;نضير و ديگر هم پيمانان ايشان بر ضد پيامبر ( ص) متحد شدند و با لشكري گران كه شمار سپاهيان آن را تا 10 هزار گفته&zwnj;اند ، به سوي مدينه به راه افتادند . چون خبر به پيامبر (ص) رسيد ، بنا بر روايت مشهوري ، به پيشنهاد سلمان فارسي به حفر خندق در اطراف مدينه امر فرمود . بدين ترتيب ، چون لشكر كفار به مدينه رسيد ، با اين تدبير جديد جنگي رو به رو شد و در طول روزهايي كه دو لشكر در برابر هم صف آراسته بودند ، تنها درگيريهايي پراكنده رخ داد . سرانجام ، پس از 15 روز ، لشكر كفار بي&zwnj;نتيجه بازگشت و مسلمانان به زندگي عادي خود برگشتند.
در سال 6 ق ، مسلمانان توانستند قوم بني مصطلق را كه بر ضد پيامبر (ص) در صدد تجمع بودند ، شكست دهند و در همان سال دسته هاي گوناگون از سپاهيان مسلمان به سوي قبايل اطراف گسيل شدند . بر اثر اهتمام و كوشش پي&zwnj;گير پيامبر (ص) اينك بسياري مشكلات از سر راه مسلمانان برداشته شده بود ، زيرا در شمال شبه جزيره ، بسياري طوايف در برابر پيامبر (ص) سر اطاعت فرود آورده ، يا مسلمان شده بودند و تنها جايي كه هنوز خاطر پيامبر (ص) را مشغول مي داشت ، مكه بود . در اين سال پيامبر&zwnj;( ص) و مسلمانان قصد كردند كه براي اجراي مراسم حج به مكه روند و به همين منظور به سوي مكه به راه افتادند . قريشيان بر منع ورود پيامبر (ص) همداستان شدند و كس نزد آن حضرت روانه كردند و او را از قريشيان بيم دادند ، ولي پيامبر (ص) تاكيد كرد كه قصد جنگ ندارد و حرمت خانة خدا را واجب مي&zwnj;داند و حتي فرمود كه حاضر است براي مدتي با قريشيان در صلح شود . قريشيان نخست هم راي نبودند ، ولي سرانجام كسي را براي عقد قرار داد صلح نزد پيامبر (ص) فرستادند . بر مبناي اين ، ميان پيامبر (ص) و قريشيان 10 سال صلح و متاركة جنگ اعلام گرديد و شرط شد كه پيامبر ( ص) از ورود به مكه تا سال آينده خودداري كند. بنابر رواياتي ، هر چند برخي از مسلمانان نخست اين صلح را برنتافتند ، اما سرانجام به اهميت آن براي گسترش اسلام پي بردند.
چون پيامبر (ص) از كار قريشيان بپرداخت ، در سال 7 ق ، تصميم به دعوت فرمانروايان و پادشاهان ممالك اطراف گرفت . سپس نامه هايي به امپراتور روم شرقي ، نجاشي و نيز امير غسانيان شام و امير يمامه فرستاد. هم در اين سال پيامبر (ص) بر يهوديان خيبر پيروز شد كه پيش از آن چندين بار با دشمنان بر ضد او هم پيمان شده بودند و آن حضرت از جانب ايشان آسوده خاطر نبود ، قلعة خيبر كه در نزديكي مدينه واقع شده بود&zwnj;، به تصرف مسلمانان در آمد و پيامبر (ص) پذيرفت كه يهوديان به كار زراعت خويش در آن منطقه ادامه دهند و هر سال از محصول خود بخشي به مسلمانان بپردازند ، پيامبر (ص) به مدينه بازگشت ، اما گسيل داشتن سپاهيان و كاروانها به اطراف و اكناف ادامه داشت.
در سال 8 ق ، قريشيان پيمان خود را شكستند و شبانگاه بر طايفه&zwnj;اي كه با مسلمانان هم پيمان بودند ، هجوم بردند . بدين سبب ، پيامبر (ص) با سپاهي انبوه قصد مكه كرد و شب هنگام بيرون مكه اردو زد . ابوسفيان ، بزرگ مشركان به شفاعت عباس عموي پيامبر (&zwnj;ص) ، نزد آن حضرت آمد و اظهار اسلام كرد و پيامبر (ص) خانة او را جايگاه امن قرار داد. لشكر اسلام بي&zwnj;مقاومتي وارد مكه شد و پيامبر&zwnj;(ص) بلافاصله فرمان عفو عمومي صادر كرد و خود به درون كعبه شد و خانه را از بتان پاك فرمود . آنگاه بر بلندي صفا نشست و همگي مردم با او دست بيعت دادند. هنوز 15 روز از اقامت پيامبر (ص) در مكه نگذشته بود كه برخي از طوايف پرشمار و مسلمان ناشدة جزيره العرب بر ضد آن حضرت متحد شدند . پيامبر (ص) با لشكري انبوه از مسلمانان از مكه بيرون آمد و چون به جايي به نام حنين رسيد ، دشمنان كه در دره&zwnj;هاي اطراف كمين كرده بودند ، به تيراندازي پرداختند . شدت تيرباران چنان بود كه سپاه اسلام روي به عقب نهاد ، گروهي اندك بر جاي ماندند ، ولي سرانجام گريختگان نيز بازگشتند و بر سپاه دشمن هجوم بردند و ايشان را بشكستند.
در تابستان سال 9 ق ، به پيامبر (ص) خبر رسيد كه روميان لشكري ساخته اند و قصد حمله به مدينه دارند . پيامبر (ص) و مسلمانان به مقابله رفتند تا به تبوك رسيدند ، ولي جنگي رخ نداد و پيامبر (ص) پس از عقد پيمانهايي با قبايل آن حدود به مدينه بازگشت. پس از اين ماجرا كه به غزوة تبوك شهرت يافت ، اسلام در همه جاي جزيره العرب روي به گسترش نهاد . از اين پس همواره هياتهاي نمايندگي قبايل گوناگون به مدينه مي&zwnj;آمدند و به اسلام مي&zwnj;گرويدند . عملاً همة سال 10 ق را كه &laquo; سنه الوفود &raquo; خوانده شد ، پيامبر (ص) در مدينه بود و فرستادگان قبايل را مي&zwnj;پذيرفت . هم در اين سال پيامبر (ص) با مسيحيان نجران پيمان بست ، به حج رفت و در بازگشت در جايي به نام غدير خم ، علي بن ابي طالب (ع) را &laquo; مولا&raquo; ي مسلمانان پس از خود اعلام كرد.
در اوايل سال 11 ق ، بيماري و رحلت پيامبر (ص) پيش آمد . چون بيماري پيامبر (ص) سخت شد ، به منبر رفت و مسلمانان را به مهرباني با يكديگر سفارش فرمود و گفت اگر كسي را حقي بر گردن من است بستاند ، يا حلال كند و اگر كسي را آزرده&zwnj;ام اينك براي تلافي آماده&zwnj;ام. وفات پيامبر (ص) در 28 صفر سال 11 ق ، يا به روايتي در 12 ربيع الاول همان سال در 63 سالگي روي داد . در آن وقت از فرزندان او جز حضرت فاطمه ( ع) كسي زنده نبود . ديگر فرزندانش ،از جمله ابراهيم كه يكي دو سال پيش از وفات پيامبر&zwnj;(ص) به دنيا آمد ، همگي در گذشته بودند. پيكر مطهر پيامبر(ص) را حضرت علي (ع) به ياري چند تن ديگر از خاندان او غسل داد و كفن كرد و در خانه&zwnj;اش ـ كه اينك داخل در مسجد مدينه است ـ به خاك سپردند .
در وصف رفتار و صفات پيامبر (ص) گفته&zwnj;اند كه اغلب خاموش بود و جز در حد نياز سخن نمي&zwnj;گفت . هرگز تمام دهان را نمي&zwnj;گشود ، بيشتر تبسم داشت و هيچ گاه به صداي بلند نمي&zwnj;خنديد ، چون به سوي كسي مي خواست روي كند ، با تمام تن خويش بر مي&zwnj;گشت . به پاكيزگي و خوشبويي بسيار علاقه&zwnj;مند بود ، چندانكه چون از جايي گذر مي&zwnj;كرد ، رهگذران پس از او ، از اثر بوي خوش ، حضورش را در مي&zwnj;يافتند . در كمال سادگي مي&zwnj;زيست ، بر زمين مي&zwnj;نشست و بر زمين خوراك مي&zwnj;خورد و هرگز تكبر نداشت . هيچ گاه تا حد سيري غذا نمي&zwnj;خورد و در بسياري موارد ، به ويژه آنگاه كه تازه به مدينه در آمده بود ، گرسنگي را پذيرا بود . با اينهمه ، چون راهبان نمي&zwnj;زيست و خود مي&zwnj;فرمود كه از نعمتهاي دنيا به حد ، بهره گرفته ، هم روزه داشته ، و هم عبادت كرده است . رفتار او با مسلمانان و حتي با متدينان به ديگر اديان&zwnj;، روشي مبنتي بر شفقت و بزرگواري و گذشت و مهرباني بود . سيرت و زندگي او چنان مطبوع دل مسلمانان بود كه تا جزئي&zwnj;ترين گوشه هاي آن را سينه به سينه نقل مي كردند و آن را امروز هم سرمشق زندگي و دين خود قرار مي&zwnj;دهند .
پيام بنيادي اسلام ، بازگشت به هدف مشترك پيامبران ، يعني توحيد و يكتا پرستي بود ؛ باوري كه ايمان بدان در آموزه&zwnj;اي مشهور از پيامبر اكرم ( ص) ماية رستگاري انسان دانسته شده است : قولوا لا اله الا الله تفلحوا. در چنين تفكري ، همراه با اقامة &laquo; قسط&raquo; كه يكي از اهداف اصلي پيامبران الهي است ( نك : حديد 57/25 ) ، همة امتيازات بشري همچون رنگ و نژاد و زبان و جز آن تنها دستمايه&zwnj;اي براي شناخت مردمان از يكديگر دانسته شده ، و آنچه ملاك و ميزان برتري دانسته شده ، فقط &laquo; تقوا&raquo; است ( نك : حجرات / 49 / 13) . پيامبر اسلام (ص) براي تحقق اين جنبه از رسالت خويش ، در شهري كوچك حكومتي مبتني بر اصل توحيد و قسط بنا نهاد و اقوام ناسازگار حجاز و تهامه را به سوي اتحاد و تشكيل &laquo; امت واحده &raquo; رهنمون شد ( نك : انبياء / 21 / 92 ) كه به منزلة بازگشتي به اين پيشينة قرآني بود كه همگي مردمان نخست امتي يكپارچه بوده اند و پيامبران همواره كوشيده اند تا يگانگي امت را باز گردانند و قوام بخشند ( بقره / 2/ 213 ) . پيام رسالت آن حضرت ، هر چند كه نخست مي&zwnj;بايست انذار خود را از قوم و بوم خود آغاز مي&zwnj;كرد ( نك : انعام /6/ 92 ) ، از آغاز پيامي جهان شمول بود ( يوسف / 12/ 104 ) . در برخورد با آداب و رسوم مردمان عرب ، اگر چه قرآن در مقام ستيز با مظاهر ناپسند آن بر آمده، و مثلاً حميت اعراب پيش از اسلام را &laquo; حميه الجاهليه &raquo; خوانده است ( نك : فتح / 48 / 26 ) ، اما در برخورد با رسوم پسنديده و گاه مبتني بر تعاليم آسماني ، نقش اسلام جهت بخشي توحيدي و تصحيح انحرافها بود .
&nbsp;
منبع: سایت شهید اوینی]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:48:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>پاسخ به سوال (1)-خدا چگونه بوجود امد؟؟</title>
<link>https://tayebegolzar.loxblog.com/پاسخ-به-سوال-1-خدا-چگونه-بوجود-امد</link>
<guid>https://tayebegolzar.loxblog.com/پاسخ-به-سوال-1-خدا-چگونه-بوجود-امد</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
 
&nbsp;

&nbsp; خداوندچگونه به وجودآمده است؟

&nbsp;
&nbsp;
قل...لم یولد...

خداوندموجودی است واجب الوجودیعنی دربه وجودآمدنش نیازمندبه هیچ علتی نمی باشدو همیشه
 بوده(ازلی)است وهمیشه خواهدبود(ابدی)است.

بعنوان مثال:مامیگوییم چربی هرچیزی ازروغن است،اگر بپرسیدچربی روغن ازچیست؟

میگوییم ازخودش...پس وجودخداوندازخودش میباشدوهیچ علتی دربه وجودآمدنش نقشی نداشته است.
&nbsp;
&nbsp;
 
&nbsp;

درمورد سوال دوم اینکه خدا کجا بوده؟

&nbsp;
&nbsp;
باید بگوییم چون اوجسم نیست نمی توانیم مکانی برایش درنظربگیریم،همه جابوده و هست.

مثلا:اگرشمادربیابان تاریک آتشی روشن کنیدمی بینیدکه سطح وسیعی ازمحیط را روشن کرده است،حال اگرازشمابپرسند نورکجاست چه جوابی می دهید؟مسلما خواهیدگفت همه جا

پس خداوندهم که نورآسمانها و زمین است مکان مشخصی نداشته و ندارد و همه جا حضور دارد.

تذکرمهم:درروایات حضرات معصومین توصیه شده است:درکنه وریشه حضرت حق زیادجستجونکنیدچون عقول انسانهاازدرک آن عاجزمی باشد.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:48:31 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

